- یا لثارات الحسین به پا خیزید!
- سیدالشهدا اباعبدالله الحسین ( ع ) ...... 2
- اهمیـت مدیـریت سبک زنـدگی خانواده در قــرآن
- سرلشکر سلامی: رژیم صهیونیستی در صورت تعدی پاسخ سختتری دریافت خواهد کرد
- ایران با کدام موشک و پهپادش به رژیم صهیونیستی پاسخ داد؟
- میلاد منجی عالم مَهدی موعود ( عج ) خجسته باد ...... 1
- میلاد منجی عالم مَهدی موعود ( عج ) خجسته باد ...... 2
- میلاد منجی عالم مَهدی موعود ( عج ) خجسته باد ...... 3
- روایتهای شنیدنی از علی سلطانی خادم بیتالزهرا(س) در کرمان
- در سوگ دخت نبی فاطمه الزهرا ( س ) .............. چه کنم ؟؟؟؟؟ 5

امام رضا(ع) در روایتی میفرماید:
مادرم داشت قرآن میخواند و اشک چشمش را پاک میکرد. معمول بود برای گفتن خبر شهادت فرزندی به خانوادهاش اول میگفتند مجروح شده و بعد اینکه، حالش خوب نیست و دست آخر خبر شهادت را میدادند.من هم خیلی ناشیانه گفتم: «مادرجان جعفر یک زخم جزئی برداشته و بردنش بیمارستان.» مادر چشم به چشمان من دوخت و گفت: «جعفر شهید شده.» با عصبانیّت گفتم: «کی گفته؟» با آرامش جواب داد: «قرآن» و ادامه داد: «امروز که رادیو خبر حمله را در جبههها داد، قرآن را باز کردم، این آیه آمد.» و آیه را با صدای بلند خواند: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللهِ أَمواتاً... خدا گفته که او شهید شده اما تو میخواهی کتمان کنی؟!» ایمان و صلابت مادر به من آرامش داد. آرام شدم، اما نمیتوانستم به مادر بگویم فرزند تو پیکر ندارد.به نقل از کتاب «وقتی مهتاب گم شد» خاطرات علی خوشلفظ، چاپ سوم، صفحات 642 و 643 حق الناس...
هر وقت دچار خستگی میشوم به یاد مهدی میرزایی و خستگیناپذیریهایش آرام میشوم. او نمیخوابید تا زمانی که هنگام کار خوابش میبرد. بارها دیده بودم از خستگی بیهوش میشد، حتی آب هم روی سروصورتش میریختیم؛ به هوش نمیآمد! اگر بقیة رزمندهها در شبانهروز ۵ ساعت میخوابیدند، او ۲ ساعت هم نمیخوابید. شب عملیات خیبر فرمانده که حاج اسماعیل قاآنی بود، گفت: «چون آقا مهدی امروز عصر برای شناسایی رفته، امشب رو استراحت کند تا برای تکهای فردا آماده باشد.»اما مهدی قبول نکرد و گفت: «با شما میآیم.»همراه مهدی که با لباس خیس از شناسایی برگشته بود، درحالیکه پتویی روی او انداختیم به طرف نصر یک حرکت کردیم. میرزایی پشت سر من میآمد. او پیشانیاش را روی شانه من گذاشته بود و به همان شکل خوابیده بود. اول گمان نمیکردم خواب باشد، وقتی گلولهای آمد و من خیزش کردم آقا مهدی خلاف جهت من روی زمین افتاد! یک لحظه فکر کردم ترکشخورده؛ ولی بعد متوجه شدم خواب است! تمام مسیر را با همین حالت که راه میآمد خواب بود!هیچوقت ندیدم برای استراحت پتو پهن کند یا اتاق و سنگری ویژه داشته باشد. به تعبیری او رزمندهای کوله به پشت بود. همین سادهزیستیاش باعث شد، کمتر او را بشناسند.بر اساس